سيد محمد باقر برقعى

2935

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تقديم به اهالى شريف تفت در وصف شهرستان تفت تفت بس زيبا بود گويى كه بىهمتاستى * سبز و خرّم چون زمرد گوهر يكتاستى لاله‌ها دارد بسى خونين به گلزار وطن * هركجا پا مىنهى در يادشان غوغاستى در جوانمردى ابنايش مرا افسانه‌هاست * مردمش را در حقيقت همتى والاستى نيست در قاموسشان نيرنگ و تزوير و ريا * صاف‌دل ، روشن‌روان ، بىباك و بىپرواستى بانوانش پاكدامان و عفيف و باهنر * رهرو راه محمّد ( ص ) پيرو زهراستى روزگارانى دراز از عمر آن بگذشته است * نقش آن در صفحه تاريخ ما پيداستى رنجها ديده‌ست از افغان و ارباب ستم * ليك در طول زمان جاويد و پابرجاستى بس محبت ديده‌ام عمرى ز فرزندان تفت * سينه‌ام از مهر روزافزونشان درياستى خاموشى خدايا با كه گويم عقده دل * كه آسان نيست شرح درد گفتن زبان سودن وجود خود شكستن * سخن از درد با نامرد گفتن * * چه بهتر آنكه لب بربندم از غم * چو بوتيمار خاموشى گزينم شراب از رنج نوشم مست گردم * روم كنجى فراموشى گزينم * * خدايا سينه مالامال درد است * ولى افسوس ما را همدمى نيست از اين ناآشنا ياران چه گويم * كه در انبوه آنان محرمى نيست * * چراغ بخت من خاموش گرديد * فروغ زندگانى در دلم مرد درون كلبهء غم جا گرفتم * گل صد آرزو نشكفته افسرد بخت‌بسته مزن آتش به جان خسته من * مسوزان اين دل بشكستهء من به عمرى سوختم در آتش هجر * گره كم زن به بخت‌بستهء من